تبليغاتX
تنها
(( جهله))

 سپید و سیاه  می رقصد

او را به خاطر دارم

با نگاه یک کودک  و

دستان خورشید

به ماه اشارت می کرد

و روز دیگر

آن هنگام که خورشید  گریست

من آنجا بودم...

نگاهی منتظر گمشده ای را می جست

ومن...

در گور پیاده می شدم

کامبیز حسین پور..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 21:47  توسط تنها  |